X
تبلیغات
امام خامنه ای (مدظله العالی) : یاد نوباوگان شهید دبیرستان دخترانه ی زینبیه ، این گل های پرپر انقلاب اسلامی ، به مقاومت دلاورانه ملت ما رنگ مظلومیت جاودانه بخشید و چهره زشت دشمنان انقلاب اسلامی را از همیشه نمایان تر ساخت
وبلاگicon
❀ شهدای زینبیه میانه ❀
❀ شهدای زینبیه میانه ❀
نیمکت های سوخته



عشق است بر آسمان پریدن

صد پرده به هر نفس دریدن


اول نفس از نفس گسستن

اول قدم از قدم بریدن


نادیده گرفتن این جهان را

مر دیده خویش را بدیدن


گفتم که دلا مبارکت باد

در حلقه عاشقان رسیدن


ز آن سوی نظر نظاره کردن

در کوچه سینه‌ها دویدن


ای دل ز کجا رسید این دم

ای دل ز کجاست این طپیدن


ای مرغ بگو زبان مرغان

من دانم رمز تو شنیدن


دل گفت به کار خانه بودم

تا خانه آب و گل پریدن


از خانه صنع می پریدم

تا خانه صنع آفریدن


چون پای نماند می کشیدند

چون گویم صورت کشیدم


مولوی


برچسب‌ها: شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, کنگره بین المللی نیمکت های سوخته, ایران قربانی, عشق است به آسمان پریدن
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

 

هميشه جزو شاگردان ممتاز دبيرستان بود به درس خواندن اهميت زيادي مي داد .و جوايز بسياري از مدرسه گرفته بود . او بسيار كم حرف بود با سليقه به نماز و روزه بسيار اهميت مي داد و به خوبي به آنها عمل مي كرد . گاهي به ديدار خانواده هاي شهدا مي رفت .

فاطمه جواد زاده يكي از همكلاسان شهيد مي گويد : دست زهرا صالحي را گرفته بودم و در حياط بوديم زهرا واقعا آنروز روحيه خوبي داشت و مي خنديد و من از روحيه او شاد بودم در حياط بوديم كه مديرمان گفت ميانه نيز وضعيت قرمز است همه به زمين بخوابند و خوسرد ي خود را حفظ كنند .جلو آزمايشگاه بودم به زهرا گفتم بهتر است به وسط حياط برويم او نيز پذيرفت و رفتيم در آن موقع من دو هواپيما را ديدم و زهرا ديگر كنارم نبود شايد او به پيش دوست ديگرش رفته بود من به زمين خوابيدم بعد از چند لحظه اي چند صداي وحشتناك را شنيدم ديگر صدايي شنيده نمي شد ديگر فرياد دخترها خاموش شده بود و جز گرد و غبار چيزي به چشم نمي خورد با زحمت بلند شدم و آقاي حاتمي را ديدم كه در را باز مي كند من به بيرون دويدم اي كاش مي ماندم و به زخمي ها كمك مي كردم.

 

بقیه را در ادامه مطلب دنبال کنید


برچسب‌ها: زندگینامه شهید زهرا صالحی, شهدای زینبیه میانه|, نیمکت های سوخته

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
این همایش یادبودی برای

 شهدای دانش آموزان مدرسه «زینبیه» شهرستان «میانه» است


كه به صورت بین‌المللی و با حضور

 خانواده های شهدای دختران دانش آموز

حمیدرضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش


 میهمانانی از کشورهای لبنان، پاکستان و افغانستان

 که در جریان بیداری اسلامی دانش آموزان آنها به شهادت رسیده اند، 



در دوم بهمن ماه سال جاری برگزار خواهد شد.


منصوره کیانی مسئول بسیج جامعه زنان سپاه عاشورا در گفت‌وگو با خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا) اظهار داشت:

به مناسبت بیست وششمین سالگرد بمباران دبیرستان زینبیه و مدرسه ابتدایی ثارالله و شهادت 38 شهید دانش‌آموز شهرستان میانه استان آذربایجان شرقی، همایش بین‌المللی «نیمکت‌های سوخته» ساعت 15 دوم بهمن ماه در مجتمع فرهنگی هنری شهرستان میانه برگزار می‌شود.

وی ادامه داد: در این مراسم از خانواده شهدای دانش‌آموز استان‌های زنجان، خوزستان، کرمانشاه، لرستان، آذربایجان غربی، فارس، ایلام، خانواده شهدای دبیرستان زینبیه و مدرسه ثارالله میانه و همچنین خانواده شهدای دانش‌آموز کشورهای خارجی که فرزندانشان در بمباران‌ به شهادت رسیدند، مقامات کشوری و لشکری استان، دعوت شده است.

مسئول بسیج جامعه زنان سپاه عاشورا با بیان اینکه در این مراسم از خانواده شهدای دانش‌آموز میانه با حضور وزیر آموزش و پرورش و سردار نقدی تجلیل می‌شود، یادآور شد:

صحنه بازسازی شده بمباران مدرسه میانه در حاشیه این همایش به نمایش گذاشته می‌شود؛ در ماه محرم نیز ختم قرآن کریم برای بزرگداشت یاد و خاطره شهدای مدرسه میانه انجام شد.



برچسب‌ها: همايش بين‌المللي «نيمکت‌هاي سوخته», نیمکت های سوخته, آرم همایش بین المللی نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

شهید رقیه ایمانی

نام: رقیه

نام خانوادگي: ایمانی

نام پدر: اسماعیل

شماره شناسنامه: 2039

محل صدور: میانه

تاريخ تولد: 16 مهر ماه 1349

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


برچسب‌ها: شهید رقیه ایمانی, زندگینامه شهید رقیه ایمانی, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, شهدای میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀


تصویری بعد از بمباران

دبیرستان دخترانه زینبیه میانه در دوازده بهمن سال 1365



برای مشاهده اندازه بزرگتر روی عکس کلیک کنید

برچسب‌ها: بمباران زینبیه, تصاویر بمباران زینبیه, تصاویر دبیرستان بمباران شده زینبیه, نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀





تصویری بعد از بمباران دبیرستان دخترانه زینبیه میانه در دوازده بهمن سال 1365

برچسب‌ها: بمباران زینبیه, تصاویر بمباران زینبیه, تصاویر دبیرستان بمباران شده زینبیه, نیمکتهای سوخته, نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

شیدا سیدین آخرین فرزند خانواده بود.

او از هوش و استعداد خوبی برخوردار بود از همان کلاسهای ابتدایی قلم خوبی داشت.

شعر می سرود، قصه و مقاله می نوشت.

در مدرسه همواره جزء شاگردانی بود که فعالیت چشمگیر داشت.

شب حادثه مقاله ای نوشت تا در مراسم جشن 12 بهمن که قرار بود در مدرسه شان اجرا شود ، بخواند.

برادرش وقتی دید که در حال نوشتن چیزی است کمی سر به سرش گذاشت و به شوخی گفت:

شیدا وصیت نامه می نویسی؟

هر دو خندیدند و بعد دوباره برادرش به او گفت:

فردا تو بمباران مدرسه زینبیه تو می میری!

شیدا با کمی مکث رو به برادرش کرد و گفت :

چه بهتر ! اگر قرار است آدمی روزی بمیرد ، همان بهتر که در جوانی و با شهادت دنیا را ترک کند.



برچسب‌ها: زندگینامه شهید شیدا سیدین, نیمکت های سوخته, شهدای زینبیه میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀




تصویری بعد از بمباران دبیرستان دخترانه زینبیه میانه در دوازده بهمن سال 1365

برچسب‌ها: تصویر آزمایشگاه بمباران شده دبیرستان زینبیه میانه, دبیرستان زینبیه میانه, تصاویر بمباران دبیرستان زینبیه, نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
  ضربه های ساعت رامی شمارم،

یک،دو،سه،چهار.......تا دوازده،دوازده ضربه ،

درست دوازده ضربه،

وقتش است باید بلندشوم ،لحاف راکنارمی زنم،توی رختخوابم می نشینم،

قلبم به شدت می طپد نگاهی به اطراف می کنم.

درنورکم چراغ خواب صورت خواهرانم را می بینم که خوابیده اند.

آهسته برمی خیزم،درکمد راباز می کنم. پیراهن وجوراب وکفش های قرمزم را که قبلا آماده کرده بودم می پوشم،تمام لباس هایم قرمز است،آخر قرمز بهترین رنگی است که دوست دارم.

اورچین،پاورچین از اتاقم بیرون میایم ...

داخل راهرومیشوم وازآن جاپا به حیاط می گذارم،بیرون خیلی تاریک است،آسمان پراز ستاره است وسکوت سنگینی در آن نیمه شب برقرار است،جز اواز چند جیرجیرک صدای دیگری به گوش نمی رسد.

به سمت درب حیاط می روم،درب را باز می کنم.توی کوچه کسی نیست چندگربه داخل ظرف اشغال مشغول خوردن هستند.


بقیه در در ادامه مطلب دنبال کنید



برچسب‌ها: شهید شهلا ثانی, عروسی شهید شهلا ثانی, شهدای زینبیه میانه, داستان شهید شهلا ثانی, نیمکت های سوخته

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

شهيد مریم حنیفه

نام: مریم

نام خانوادگي: حنیفه

نام پدر: افضل

شماره شناسنامه: 39

محل صدور: عجب شیر

تاريخ تولد: 1349

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش اموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


برچسب‌ها: شهيد مریم حنیفه, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, شهدای میانه, فهمیده های میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

شهيد طیبه حیدری

نام: طیبه

نام خانوادگي: حیدری

نام پدر: عبدالعلی

شماره شناسنامه: 7640

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 1348

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


برچسب‌ها: شهيد طیبه حیدری, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, شهدای بمباران شهر میانه, 12 بهمن در میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀


شهید رباب رضا قلی زاده

نام: رباب

نام خانوادگي: رضا قلی زاده

نام پدر: حمدالله

شماره شناسنامه: 17471

محل صدور: میانه

تاريخ تولد: 8 اسفندماه 1349

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه



برچسب‌ها: شهید رباب رضا قلی زاده, شهید رباب رضاقلیزاده, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

شهیده رقیه بی باک در سال 1350 در شهرستان میانه به دنیا آمد.

از کودکی و به خصوص در کلاس سوم با زندگانی امامان معصوم آشنایی کامل داشت و همچنین دانسته های خود را به دیگران یاد می داد.

از زماني كه سن كمي داشت براي اقامه نماز جماعت به مسجد مي رفت و بعد از نماز به حاضران در نماز قرآن مي آموخت . از كودكي با زندگي ائمه آشنا بود . به حضرت امام علاقه شديدي داشت و هميشه در نمازهايش براي طول عمر امام (ره) دعا مي‌كردند و ديگران را نيز به دعا براي امام و ادامه راه شهدا تاكيد و سفارش مي كرد .

خواهر شهيد مي گويد: در كل خيلي با ما فرق داشت و نسبت به والدين مهربان و دلسوز بود . 

از همان دوران کودکی از نماز و واجبات خودش هرگز غافل نبود. و همیشه سعی می کرد آنها را به صورت احسن و به موقع انجام دهد. از خصوصیات اخلاقی این شهید والا مقام می توان گفت ایشات در معاشرت با دوستان و خویشان همیشه با ادب و متین برخورد می کرد و همیشه سعی داشت با رفتار و کردار خود دیگران را رنجور و ناراحت نکند.

ایشان به حضرت امام (ره) علاقه شدیدی داشتند و همیشه در نمازهایشان برای طول عمر حضرت امام خمینی (ره) دعا می کردند و به دیگران نیز تأکید می کردند که حضرت امام را دعا کنند و راه او را ادامه دهند

در امور فرهنگي مدرسه بسيار فعال بود و درگروه هاي نمايشي و سرود فعاليت مي‌كردند  مقالات خوبي مي نوشت و براي  رزمندگان شال گردن و كلاه مي بافت .

شش ماه قبل از شهادت رقيه ، پدرش ديده از جان فرو بست و اين واقعيت دل مهربان رقيه را به درد مي آورد .به گونه اي كه در همه دفترهايي وقتي مطلبي را مي نوشت در آخر با عنوان دختر داغ ديده ات امضاء مي كرد .

بالاخره ایشان زمانی که در کلاس اول دبیرستان در مدرسه زینبیه تحصیل می کرد و در روز 12 بهمن سالروز ورود امام عزیز به ایران را جشن گرفته بودند هجوم وحشیانه رژیم بعث عراق به دبیرستان و بمباران مدرسه زینبیه به شهادت رسیدند.


برچسب‌ها: شهید رقیه بی باک, زندگینامه شهید رقیه بی باک, نیمکت های سوخته, شهدای بمباران زینبیه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀


شهيد فریده باقری

نام: فریده

نام خانوادگي: باقری گاوینه رود

نام پدر: محمد

شماره شناسنامه: 95

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 1332

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش اموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


برچسب‌ها: شهيد فریده باقری, شهدای زینبیه میانه, فریده باقری گاوینه رودی, نیمکت های سوخته, شهدای مظلوم میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

شهيد عزیزه فتحی

نام: عزیزه

نام خانوادگي: فتحی

نام پدر: علی

شماره شناسنامه: 23617

محل صدور: ميانه

تاريخ تولد: 1348

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


برچسب‌ها: شهيد عزیزه فتحی, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, بمباران میانه در 12 بهمن, 12 بهمن 65
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

شهید راضیه محمدی

نام: راضیه

نام خانوادگي: محمدی

نام پدر: اسدالله

شماره شناسنامه: 37

محل صدور: میانه

تاريخ تولد: 6اردیبهشت ماه 1351

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: دانش آموز

محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


صبح روز یکشنبه 12 بهمن راضیه مثل همیشه آماده رفتن به مدرسه شد و چون شایعه بمباران در همه جا پیچیده بود مادر اجازه رفتن به راضیه را نمی داد و من صدای التماس او را می شنیدم و صدای مادر که راضیه را ترغیب به ماندن می کرد .
مادر ما امروز جشن داریم . کلاسهایمان را تزیین کرده ایم .
با دوستانم قرار گذاشته ایم در جشنی که در مدرسه برپاست همه با هم باشیم و اگر من نروم فردا نمره انظباطم را کم کی کنند . اصلا بچه ها فکر می کنند ترسیده ام و به من می خندند .
مادر مرگ و زندگی دست خداست از کجا معلوم در خانه ماندم و مرگ همینجا به سراغم نیامد ...
درحالیکه وسایلم را آماده می کردم نگاهم به صورت غم زده و گریان راضیه بود که داشت با حسرت بدرقه می کرد .
در راه مدرسه همه چیز طور دیگری بود و نگاه ها و حرف ها رنگ تشویش و نگرانی داشت .
هنوز هم بعد از گذر سال ها آن لحظه های دود و آتش و فریاد و وحشت را به یاد دارم و ثانیه هایی را که در اضطراب به اندازه سالی گذشتند .
من جانباز آن بمبارانم اما خواهرم برای همیشه از کنارمان رفت و بر اثر اصابت ترکش به سرش به شهادت رسید .
گاه گاهی که با قدم هایش صحن خواب هایم را رنگی می کند از لبخند شیرین و رنگ بهشتی نگاهش در می یابم که در جوار رحمت حق غرق آرامش است .


برچسب‌ها: راضیه محمدی, شهید راضیه محمدی, میانالی, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀


شهید آذر عیسایی

نام: آذر

نام خانوادگي: عیسایی

نام پدر: ابوالفتح

شماره شناسنامه: 656

محل صدور: میانه

تاريخ تولد: 15 آذر 1337

تاريخ شهادت: 1365/11/12

شغل: آموزگار


محل شهادت: آذربايجان شرقي - ميانه- دبیرستان دخترانه زینبیه


زندگینامه شهید آذر عیسایی در ادامه مطلب


برچسب‌ها: آذر عیسایی, میانالی, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, زنان شهید

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

 نام و نام خانوادگی : فاطمه یونس اقدم          

تاریخ تولد : 1348

نام پدر : بایرامعلی 

تاریخ شهادت : 12/11/65

شماره شناسنامه : 5                                    

محل شهادت : دبیرستان زینبیه


فاطمه در یکی از خانواد های مذهبی و مؤمن میانه بدنیا آمد و کوچکترین فرزند خانواده بود.

شخصیت او با تربیت پدر و مادر شکل یافت.

دختری سر بزیر و آرام و با حجب و حیا بود و در بین اعضای خانواده با این خصوصیات ممتاز شده بود.

به رعایت حجاب کامل خیلی اهمیت می دادند

در محیط منزل و در اجتماع و در بین دوستان و آشنایان این مسئله را رعایت می کردند بطوری که بیشتر اطرافیان این شهیده او را با این خصوصیات می شناختند.

سه ماه قبل از شهادت فاطمه, مادرش فوت می کند و به دلیل اینکه خواهران بزرگترش ازدواج کرده بودنددر این مدت اداره کارهای خانه به عهده فاطمه بوده است 

روز دوازدهم بهمن ماه در حالی که ترکش خمپاره های دشمن به قلبش اصابت کرده بود جان به جان آفرین تسلیم کرد و به جوار قرب الهی رسید.

برای آشنایی هرچه بیشتر با زندگی و خصوصیات اخلاقی شهیده پای صحبتهای خواهران شهیده می نشینیم :

فاطمه آخرین دختر خانواده بود

مادرم چهار سال مریض بود و در این مدت خانه مان پر از مهمان و فامیل و آشنا می شد

حتی یک دفعه ندیدم اعتراضی کند و بگوید درس دارم و نمی توانم به درسم برسم کتاب بدست در آشپزخانه درس می خواند

با همان محبت و مظلومیت خاصی که داشت از میهمانان پذیرایی می کرد و کارهای خانه را اداره می کرد و در این چهار سال از مادرمان مواظبت کرد.

او تک بود و ما به شهادتش افتخار می کنیم. با اینکه سنش کم بود اما روح و شخصیت بزرگی داشت با وجود کوچک بودن و کم سن و سال بودنش به ما درسهای زیادی داد.

از فوت مادرمان خیلی ناراحت بود .

شبها گریه می کرد.

من به شهادتش افتخار می کنم

چون هم به مقام والایی رسید و هم پیش ماردش رفت .

آخرین پنجشنبه ای که سر مزار مادرم رفتیم اصلاً گریه نکرد انگار می دانست که هفته بعد پیش او خواهد رفت.

دختر مهربانی بود اصلاً نمی دانم در مورد خصوصیات اخلاقی او چه بگویم؟

دختری بود پر از محبت و صفا برای تمام خواهرانمان و برای خانواده مان یک نعمت بود .

قبل از بمباران برادرش برایش ساعتت مچی بعنوان هدیه آورده بود چون ساعت داشت،ساعت نو را از مچش باز کرده بود و به یکی از دوستانش که از لحاظ مالی واقعاً در مضیقه بودند هدیه کرد ه بود و این مطلب را ما بعدها فهمیدیم .

نسبت به داشتن حجاب خیلی حساس بود.

در داخل خانه هم در بین اعضای خانواده با نزاکت و عفت و حیا رفتار می کرد و در بیرون از خانه نیز چادر را محکم و کامل سر میکرد.

هیچ وقت بدون روسری عکس نمی انداخت. ما یک بار هم ندیدیم که بی حجاب جلو نامحرم ظاهر شود.

خدا هم از بس فاطمه را دوست داشت راضی نشد

موقع شهادت بی حجاب باشد .

در هنگام شهادت مقنعه اش صورتش را پوشانده بود .

در روز یازدهم بهمن ماه که اولین روز بمباران شهر میانه بود از جمله صحبتهایی که بین ما شد و از جمله حرفهایی که در آن روز از فاطمه به یاد دارم این بود که می گفت:

آدم اگر در بمباران هم شهید می شود طوری بمیرد که آبرومندان و با حجاب باشد .

بعد از بمباران روز دوازدهم بهمن ماه ,پدرمان که در بیمارستان کار می کند به خانه آمد و پرسید که فاطمه چه نوع لباسی پوشیده بود؟

به پدر گفتم که نگران نباش مطمئن هستیم که فاطمه سالم و سرحال است و حتماً قاطی مردم شده و در آن لحظات به خانه یا پناهگاهی رفته است.

اما پدرمان که به خصوصیات فاطمه بیشتر وارد بود و بیشتر از ما او را می شناخت گفت که امکان ندارد فاطمه  این کار را بکند .

بلوزی  که در هنگام شهادت به تن داشت مورد علاقه اش بود و نو بود 

او را با دختری که خیلی شبیه او بود و زخمی هم شده بود اشتباهی گرفته بودیم بعد از روی نشانی ها جنازه ای را پیدا کردیم.

فاطمه شهید شده بود و با همان لباس قشنگش در بیمارستان به خواب ابدی رفته بود .

او از همان اول لیاقت شهادت را داشت و این از اخلاق و رفتارش معلوم بود.

درباره شهید و شهادت هم زیاد فکر می کرد.


از دوستان صمیمی اش در کلاس سوم فرهنگ و ادب, شهیده عزیزه فتحی بود که با فاطمه در یک کلاس بود و در یک نیمکت می نشستند و در کنار هم نیز دفن شده اند و کنار هم بودن مزارشان خیلی اتفاقی بود.

فاطمه با الگو قرار دادن حضرت فاطمه زهرا (س), بانوی بزرگ عالم و بزرگتریم شاهد مظلومیت و رسوا کننده جنایت ظالمان و ستمگران تاریخ, زندگی کرد و خون پاکش سندی شد بر جنایت بزرگ یزید و یزیدیان

با شهادت مظلومانه اش به همه زنان و بانوان مسلمان این پیام را داد که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) داد:

ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است                          

  ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است .


برچسب‌ها: فاطمه یونسی اقدم, شهید فاطمه یونسی اقدم, شهدای زینبیه و ثارالله, نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
 نام و نام خانوادگی : شهربانو پورحسن 

تاریخ تولد :1344

نام پدر : زیادعلی

تاریخ شهادت : 12/11/65

شماره شناسنامه : 21 

محل شهادت: دبیرستان زینبیه



شهید شهربانو (شراره ) پورحسن در سوم فروردین ماه سال 1344 در شهرستان میانه به دنیا آمد.

خانواه ایشان یک خانواده مذهبی بود و پدرش کارمند اداره آموزش و پرورش می باشد.

 از همان دوران طفولیت تربیت و پرورش فکر و روح او با قرآن کلام خداوند متعال آغاز شد. برای یادگیری قرآن به مکتب می رفت و تشویقهای مادرش او را در هرچه بهتر یادگیری قرآن یاری می کرد 

دوران تحصیل ابتدائی و راهنمایی را گذراند و وارد دبیرستان شد.

در کنار معلم و آموختن علم و دانش از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی غافل نماند. کمک به امر پشتیبانی از جبهه های حق علیه باطل شرکت در مجالس دعا و تشییع پیکر های پاک شهدا و شرکت در فعالیتهای انجمن اسلامی دبیرستان از جمله فعالیتهایی بود که شهیده در طول زندگی پر بارش داشت.بالاخره در آخرین سال تحصیلی, چهارم دبیرستان با قبولی در دانشگاه انقلاب در اثر بمباران روز دوازدهم بهمن سال 65 توسط هواپیماهای عراقی به خیل شهدای اسلام پیوست .

پای صحبتهای خانواده شهیده می نشینیم تا از خصوصیات فرزند شهیدشان بگویند

مادر شهیده می گوید :

با توجه به علاقه ای که خانواده نسبت به فرزند دختر دارد. نسبت به تعلیم و تربیت آنها نیز حساس است از دوران کودکی و از همان سنین پائین تشویق کردیم تا به کلاسهای قرآن برود در طول سه ماه قرآن را یک دور تمام کرده بود. بعد از اینکه قرآن را یاد گرفت و بازبان عربی آشنا شد سعی می کرد تا حد امکان خواندن قرآن و نیز دعاهای مختلف را به من  نیز یاد دهد و حال او مشوق من می شد در اینگونه کارها

صبح های جمعه به دعای ندبه می رفتیم در خانه باهم دعا می خواندیم

وقتی به مزار شهدا می رفت خواندن قران را فراموش نمی کرد .

خیلی سعی و تلاش می کرد تا آموخته ها و یافته های خود را به اطرافیانش نیز یاد دهد.

از شرکت در تشییع جنازه شهدا غافل نمی ماند

و در هر جا که بود خودش را برای تشییع می رساند .

یک روز که شهدای زیادی به میانه آورده بودند و شهدا را صبح دفن کردند و چون از مدرسه اجازه نداده بودند خواسته یود در تشییع شرکت کند. بعد از آمدن به خانه خیلی ناراحت بود. وقتی فهمیدم ناراحتی اش در اثر چیست گفتم:

تو که بیشتر وقتها در راهپیمایی ها و تشییع جنازه حاضر می شوی حالا ایندفعه را اگر نتوانسته ای عیبی ندارد.

و او با ناراحتی گفت : چرا باید اینطور شود.

این همه شهید آورده اند و ما توی مدرسه می مانیم و درس می خوانیم و بعد فهمیدم که آن روز چون کلاسهای چهارم را به تشییع جنازه شهدا نبرده بودند آنها هم توی حیاط مدرسه جمع شده بودند و نتوانسته بودند درس بخوانند.

در تاریخ 11 بهمن شهربانو که دوشیفته بود و در ظهر به خانه آمد و دوباره رفت نزدیکهای ظهر بود که دیدم هواپیماها آمدند و شهر را بمباران کردند.

آن روز اولین روز بمباران شهر میانه بود من خیلی نگران شده بودم

عد از مدتی دخترم همراه بچه های خواهرش و در حالی که از آنها مواظبت می کرد به خانه آمد و مرا دلداری می داد .

شب آن روز شام نخورد.

شهربانو کنار پنجره خوابیده بود من ترسیدم طوری شود رفتم بیدارش کردم و این طرف اتاق خوابید .

آخرین نگاهش را که آخرین نگاه زندگیش بود من و پدر هرگز فراموش نمی کنیم در روز 12 بهمن مثل همیشه خودش را آماده رفتن به مدرسه کرد

وقتی من می خواستم مانع رفتنش شوم گفت می خواهد خواهرش را به کلاس تزئین شده شان ببرد و تا نصف راه هم برده بود و همانطور که خواهرش می گفت در میانه راه گفته بود مینا بماند برای روزهای آینده. امروز به مدرسه خودتان برو. و او را روانه مدرسه اش کرد و با خداحافظی از او جدا شده بود .

وقتی از خانه برای رفتن به مدرسه خارج می شد النگو و گردنبدش را درآورد و به من داد. وقتی پرسیدم چرا این کار را می کند گفت: شاید اوضع به هم بخورد و اینها گم شوند یا به در و دیوار بخورند . من دوباره اصرار کردم که شهربانو اگر خبری هست, نرو, بمان

او گفت: نه مادر, کجا بمانم آن همه شهید آورده اند از جبهه امروز هم در میانه عزای عمومی اعلام کرده اند (به خاطر شهدای عملیات) پس چه کسی باید آنها را تشیع کنند و دفن کنند. بگذار بروم. و رفت .


او به مقدسات علاقه وافری داشت و همیشه نسبت به دین و اسلام و حجاب خود مقید بود و هیچ وقت باعث ناراحتی کسی نمی شد و همیشه در اطاعت پدر و مادر خویش بود.

به ولایت و امام "ره" عشق می ورزید به گونه ای که 2 یا 3 بار به زیارت امام (ره) نائل شده بد و همیشه تأکید بر این داشتند که از امام پیروی کنیم و مقلد راه امام باشیم و همیشه از اوامر امام (ره) اطاعت نمائیم و در برابر دشمنان از امام دفاع نمائیم. ایشان در اوقات فراغت در جلسات قرآنی شرکت می کردند و نیز علاقه بخصوصی به قرائت قرآن داشتند و قرآن را به نحو احسن قرائت می نمودند و همیشه آرزوی شهادت داشتند.

در زمینه های هنری فعالیت زیادی داشتند. بافتنی و خیاطی های ایشان به یادگار مانده است. ایشان خطاطی را دوست داشتند ولی متأسفانه خطی از ایشان به یادگار نمانده است. ایشان همچنین برای جبهه و رزمندگان کلاه و دستکش و بلوز می بافتند و همچنین در مدرسه با یاری دوستان آش پخته و پولش را برای رزمندگان اسلام هدیه کرده بودند.

از ایشان یک تصویر گلدوزی شده نیمه تمام حضرت امام (ره) به یادگار مانده است.

بالاخره ایشان در روز 12 بهمن صبح زود در حالیکه گوشواره و طلاهایش را در دست ماد می گذارد به طرف مدرسه حرکت می کند و همراه با شهید فلورعباسی به شهادت می رسد.



از طرف دوستان همکلاسی شهید پورحسن:

خطاب به شهربانو همیشه در میان گلها بهترین پرپر می شوند, همیشه در میان کفتران سپیدترینش بال و پرشکسته می شوند. همیشه در میان آبها زلالترین آبها بخار می شود و تو ای شهید ما شهربانو جان تو بهترین گلی بودی که پرپر شدی. شهربانو جان شهید, شهادت بر ذائقه ات گواره باد . ای خاک تیره که دوست ما را در برگرفتی عزیزش بدار چونکه ما را از ما گرفتی 
برچسب‌ها: شهید شهربانو پورحسن, نیمکت های سوخته, فهمیده های آذبایجان, شهربانو, پورحسن
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

در تخته سیاه یک کلاس در طبقه دوم - که تنها از آن یک دیوار به جا مانده و قسمتهای دیگرش بر طبقه اول ویران شده است - نوشته شده است :


(( دهه فجر بر تمام مسلمانان مبارک باد))


و زیر آن با گچ قرمز و با حروف کج و معوجی این جمله هست:


((الوداع ، اگر ما را ندیدید حلالمان کنید ، الوداع.))





برچسب‌ها: آخرین دست نوشته های دانش آموزان دبیرستان زینبیه رو, تخته سیاه دبیرستان زینبیه, نیمکت های سوخته, الوداع, اگر ما را ندیدید حلالمان کنید
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
نام و نام خانوادگی : فریبا تذاکری

 تاریخ تولد: 1345

نام پدر : سلمان

  تاریخ شهادت : 12/11/65

شماره شناسنامه: 190

محل شهادت: دبیرستان زینبیه

شهیده فریبا تذاکری پنجمین فرزند خانواده در شهر مراغه از شهرهای آذربایجان شرقی متولد شد .

در دوسالگی به دلیل انتقال کار پدرش, به شهر میانه آمدند.

دوران ابتدائی و راهنمایی را در مدارس شهر میانه گذراند و با انتخاب رشته انسانی وارد دبیرستان زینبیه شد.

از کودکی احترام نسبت بزرگترها بخصوص به پدر و مادر و خوش خلقی, رعایت نظم و انظباط در وجود او بود. رابطه اش با افراد خانواده خیلی صمیمی و با محبت بود نسبت به درس حساس بود و حتی در آخرین شب زندگی پر بار خود مشغول انجام دادن کارهای خانه شد.

نسبت به درس خود بی تفاوت نبود. در دبیرستان به همراه سایر همکلاسان و دوستان خود در امر پشتیبانی از جبهه های جنگ فعالیت می کردند و با زندگی پر بار خود لیاقت خود را برای داشتن مقام شهید و رسیدن به لقاء ا... نشان داد و همانطور که خود نیز گفته است

او در راه امام خمینی (قدس شریف) رفت و راه امام و آرمانهای او همان راه اسلام ناب محمدی بود و هدف و آرمان او رسیدن به خداوند متعال و لقاء ا...  .

شهید تذاکری در روز دوازدهم بهمن سال 65 و در اولین روز از بهار انقلاب اسلامی, در اثر اصابت ترکش به پا و  سر شربت شهادت نوشید .

صحبتهای خانواده محترم شهیده تذاکری را می شنویم.

مادر شهیده : او اخلاق خوبی داشت و تک بود. قلب هیچ کس را نمی شکست نمازش را می خواند. از کودکی تا سن 19 سالگی اش منکه مادرش هستم از زبان او چیز بدی نشنیدم و یکبار ندیدم که برگردد روی من چیزی بگوید .

نسبت به ما احترام می گذاشت بدون اجازه به جایی نمی رفت و تأخیر نمی کرد. در گفتارش صادق بود.

تیر چراغ برق کوچه مان مرا به یاد او می اندازد وقتی نگران می شدم می رفتم از دم در آن تیر چراغ برق را

مدیرشان مرا دعوت کردند و به جهت حسن اخلاق و پوشش خوبی که داشت از اوتقدیر کردند از مدرسه که می رسید تکالیفش را سریعا انجام می داد حتی آن روز هم که اولن بمباران بود (روز 11 بهمن 65) چون از اخبار شنیده بودیم که احتمال دارد دوباره شهر بمباران شود گفتم نرو و خداشاهدست که قبول نکرد گفت نه. همه می روند انشاء ا... که اتفاق نمی افتد و بالاخره رفت.

  در زمان بمباران خواهرش مریض بود. عمل سزارین کرده بود من می رفتم و با او می ماندم و  فریبا هم از مدرسه یه پیش ما می آمد غذا می پخت و شستشو می کرد.

روز شنبه (11 بهمن) وقتی از مدرسه رسید از من پرسید غذا چه درست کنم. غذا را خوب می پخت و من گفتم خودت بهتر می دانی وقتی غذا را آماده می کرد یکدفعه هواپیماها آمدند زمین در اثر بمباران تکان خورد چون تا آن روز شهر ما بمباران نشده بود وحشت زده شدیم و او چون ایستاده بود و سر پا بود و ساختمان هم دو طبقه بود تکان و لرزش زمین را بهتر احساس کرده بود در آن حین به شدت گریه کرد.

من نشسته بودم گفتم دختر چرا گریه می کنی؟ گفت مادر شهر بمباران شد.

پدرش در خیابان ترکش خورده بود وقتی فهمیدم او بیشتر از همه نگران حال پدرش بود. بعد از پانسمان زخم پدرش به خانه آوردیم. آن شب خانواده همگی دور هم بودمی.

ما اینجا فامیل زیادی نداریم همگی دخترها و پسرهایم در مراغه زندگی می کنند. فریبا طبق معمول کتابش را برداشت تا درس فردا را حاضر کند. مقداری هم شیرینی برداشت تا به خاطر تولد خواهرزاده اش به مدرسه ببرد. همان شب اسرار کردتا به خانه برادرش در شهرک ولیعصر برویم خانه آنها تازه ساخت بود. شب را در خانه برادرش ماند صبح چون بین شهرک و شهر فاصله بود و مسر را نمی شناخت برادرش را که از خودش کوچکتر بود همراهش کردم تا او را به مدرسه اش برساند. برادرش او را در مدرسه گذاشته و برمی گردد به چهار راه رسیده بود که هواپیماهای دشمن می رسند و محمود کنار فروشگاه ارتش به زمین می خوابد. بعد از رفتن هواپیماها بیشتر مردم فکر می کردند شرکت نفت بمباران شده است و کسی فکر نمی کرد که دبیرستان بمباران شده باشد . من در حین بمباران خانه بودم بعد از بمباران با اصرار و التماس زیاد با برادر بزرگترش از شهرک به شهر آمدم . در بین راه برادرش محمود و دامادمان را دیدم. محمود با دیدن من هول شد . چون جریان را می دانست و خبر داشت که دبیرستان زینبیه از حال رفتم .

پدر شهید : بعد از بمباران و بعد از اینکه فهمیدم مدرسه بمباران شده است رفتم به نزدیکی دبیرستان دود زیادی بلند شده بود اول فکر کردم شرکت نفت است که می سوزد. رفتم جلوتر و دیدم در دبیرستان بسته است و اجازه ورود نمی دادند و من دیدم که فریبارا به کول گرفته بودند و به بیمارستان می برند. چون پایم شکسته و ناراحت است درست نمی توانم راه بروم. در بیمارستان خیلی جستجو کردم . کادر بیمارستان خیلی فعالیت می کردند بالاخره دکتر صدیقی را دیدم و او گفت هلیکوپتر خواسته ایم تا مجروحین را به تبریز ببرند. فریبا را هم به من نشان داند تنفس مصنوعی داده بودند. دکتر آمد بالای سرش و نگاه کرد از قسمت پا و سر زخمی شده بود و موج گرفته بود. دکتر بعد از دیدن وضع او گفت چاره ای برایش نیست ولی اگر بخواهید با هلیکوپتر به تبریز منتقل می کنیم تا ساعت 2 در بیمارستان بودیم که هواپیما ها دوباره آمدند زخمی ها را به زیر زمین منتقل کرده بودند.

هدف هواپیماها بیمارستان بود و پشت بیمارستان را با راکت ها بمباران کردند. بالاخره فریبا دوام نیاورد و شهید شد. جنازه دو روز در بیمارستان مانده برای اینکه در آن شلوغی جنازه اش گم نشود اسمش را روی کاغذ نوشتم و چسباندم روی سینه اش, بالاخره به مزار شهدا بردیم و دفن کریم. در مزار شهدا مرا صدا کردند رفتم به بالای جنازه ای گفتند بین تو می شناسی وقتی نگاه کردم دیدم تکه پاره های بدنها را جمع کرده بودند و من نمی توانستم تشخیص دهم (بقدری بمباران فجیح بود که ) دو سه مورد همینطور تکه پاره ها را جمع کرده بودند و با اسم شهید گمنام دفن شدند.

مادر شهیده: یک روز قبل از بمباران و قبل از شهادتش خواب دیده بود که بمباران شده و من و پدرش و خودش در بیمارستان هستیم وقتی خوابش را برای من تعریف کرد گفتم انشاء ا... خیراست و صدقه دادم. بعد ها هم چون زیاد ناراختی و گریه می کردم در خواب دیدم همگی شهدا لباس سفید پوشیده اند و یک جامع شده اند فریبا آمد و به من گفت مادر کار ما به آخرت مانده است. از آن به بعد تسکین یافتم.

پدر شهیده : این شهید برای ما افتخار بود و این واقعایت دارد و من ایمان دارم که کسی را که خداوند دوست داشته باشد او را به نزد خود فرا می خواند. خداوند امانتی داد باید زندگی شهدا را نوشت تا آیندگان (و نسل جدید) که جامعه را در دست خواهند گرفت با آنها آشنا باشند (و قدر و ارزش انقلاب اسلامی و خون شهدا را بدانند)

خواهر شهیده: خواهرم با همه مهربان بود خیلی اخلاق خوبی داشت. بعد از بمباران به خوابم آمد در زمان شهادتش هفتصد تومان پول در کیفش بود. در خواب دیدم به امام زاده اسماعیل (امام زاده شهر میانه) رفته ام فریبا هم آنجاست هرچقدر تلاش می کند تا کیفش را به داخل حرم بیاندازد نمی تواند بالاخزه برگشت به من گفت به مادرم بگو تا کیفم را بیاورد و به امام زاده بیاندازد, من نمی توانم, بعد از خواب دنبال کیفش گشتیم و پیدا نکردیم بعد مبلغی به امام زاده هدیه کریدم. فریبا بلوزی بافتنی داشت چون سابقه اش بزرگ بود و نپوشید یقه اش را شکافت و آن را تنگ تر کرد بعد از آن استفاده کرد. (خیلی به حجاب و پوشش خود اهمیت می داد. )

قسمتی از دست نوشته شهیده فریبا تذاکری «برای اینکه حریم وطن خود را سالم نگه داریم باید شعار جنگ جنگ تا پیروزی را در نظر خود مجسم کنیم و وحدت خود را حفظ کنیم و زنجیروار و با دستها و مشتهای گره کرده در برابر هر گونه متجاوز و تعدی آماده باشیم ایمان را سلاح خود و تلاش و کوشش را نوشته راه خود قرار بدهیم و دست سیه بختان و برگشتگان را از وطن عزیز خود کوتاه کنیم و شعار نه شرقی و نه غربی را همیشه جاودان نگه داریم. »  


برچسب‌ها: شهید فریبا تذاکری, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, گل های پرپر میانه, شهدای میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
زندگینامه شهید جمیله قره داغی

شهیده جمیله قره داغی در شهر میانه چشم به جهان گشود از همان کودکی و با نشاط بود دوران ابتدائی و راهنمایی را گذراند و در دبیرستان زینبیه در زشته انسانی ثبت نام کرد.

در مدرسه با دوستان و همکلاسی های خود در فعالیتهای مختلفی از جمله تهیه مربا و شربت برای رزمندگان اسلام اشرکت می کرد

وسایل پخت آش را جمع می کردند و آش را می پختند و با قیمتی مناسب برای دانش آموزان دبیرستان می فروختند و پول آن را به جبهه های جنگ می فرستادند.

جمیله فردی کم حرف و سر به زیر بود و جزو دانش آموزانی بود که قبل از بمباران برای رزمندگان اسلام -که در عملیات مجروح شده بودند- خون اهداء کرده بود .

شهیده قره داغی در سه سالگی از مادر خود جدا شده و با پدرش زندگی می کرد.

با ازدواج پدرش مادر دوم او به خانه آنها آمد و جمیله زیر سایه ی مادر دوم خود به زندگیش ادامه می داد.

مادر و خواهر ناتنی اش چنین می گویند:

مادر: او با بچه های دیگر خیلی مهربان و خوش رفتار بود در خانواده با دختر بزرگم انس و الفت بیشتری داشت

خواهر: بیشتر حرفهایش را در خانواده به من می گفت . به کارهای هنری مثل نقاشی علاقه داشت من وسایل نقاشی او را به یادگار نگه داشته ام.

مادر شهید: روز 11 بهمن ماه قبل از بمباران, خون اهداء کرده بود. آن شب دیر وقت خوابیدیم و صبح زود هم بیدار شدیم. بچه ها آماده رفتن به مدرسه هایشان شدند من دلم نمی خواست جمیله به مدرسه برود اما او رفت و ...


برچسب‌ها: شهید جمیله قره داغی, زندگینامه شهید جمیله قرداغی, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته, شهدای میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
نام و نام خانوادگی : سهیلا بیکتاش                        

تاریخ تولد: 1347

نام پدر : حسین                                                          

تاریخ شهادت : 12/11/65

شماره شناسنامه: 565                                         

محل شهادت : دبیرستان زینبیه

شهید سهیلا بکتاش در سال 1347 در خانواده ای ساکن در راه آهن شهر میانه بدنیا آمد .دوره دبستان را در دبستان حقیقت راه آهن گذراند.

سهیلا دانش آموزی فعال و هوشیار و زرنگ بود. نمرات خوب او بیانگر علاقه او به درش و آموختن هرچه بیشتر علم و دانش بود. بعد از مدتی خانواده ای راه آهن را ترک گفته و به خود شهر میانه نقل مکان می کنند.

برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی سمیه می رود دوره راهنمایی را نیز با موفقیت سپری می کند.

در مقطع دبیرستان برای انتخاب رشته, رشته انسانی را انتخاب می کند . سهیلا از همان کودکی به کارهای خوب و نیکو از جمله کمک به فقرا و مستمندان علاقه زیادی داشت دختری با سلیقه و تمیز و آراسته بود. اخلاقش زینب گونه بود و در برخورد با هر کس چه افراد خانواده و چه فامیل و غیره خدا پسند بود و به گونه ای رفتار می کرد که کسی از رفتارش سوء استفاده نکرده و ناراحتی به دل ندهد.

به مطالعه کتب مختلف علاقه داشت و در میان این کتب نیز قرآن کریم کتاب آسمانی جایگاه ویژه ای داشت در بین کارهای دستی بیشتر به خیاطی علاقه داشت .

به حال شهدای رزمنده غبطه می خورد و آرزو داشت که ای کاش او هم می توانست به جبهه برود و در جنگ شرکت کند.

روز قبل از بمباران رفتارش عجیب بود و به پرنده ای می ماند که آرام و قرار نداشت و بی تابی می کرد در اولین روز دهه فجر سال 65 و عید مسلمانان ایران دانش آموزان رزمنده دبیرستان زینبیه و از خود گذشتگی و روحیه والا را نداشت, دبیرستان زینبیه هدف آماج راکتها و بمبهای دشمن قرار گرفت.

شهید سهیلا بکتاش نیز یکی از همان پرندگان سبکبالی بود که از قفس رها شد و به جایگاه اصلی خود رسید.

در حیاط مدرسه در حالی که ترکش به پشت سرش اصابت کرده بود به شهادت رسید.

مادر بردبار سهیلا او را در خواب می بیند در حالی که چهره اش زیبا و نورانی است و لباسی سفید به تن دارد و در کنار باغی در زیر درخت سیب با لبخندی دلنشین بر لب و با صدایی دلنواز از مادر خود سپاسگذاری می کند که باعث شده تا فرزندش به چنین مقامی برسد و در چنین جایی زندگی کند .    

                                                                         روحش شاد و راهش پر رهرو باد


برچسب‌ها: شهید سهیلا بکتاش, شهدای میانه, نیمکت های سوخته, شهیده بکتاش, شهدای بمباران میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀
نام و نام خانوادگی : شهیده زهرا (زهره) سقطچی

تاریخ تولد: 1349

نام پدر : حیدر                                                           

تاریخ شهادت: 1365/11/12

شماره شناسنامه: 80                                                   

محل شهادت: دبیرستان زینبیه

مادر شهیده  می گوید : متول سال 1349 می باشد و در آخرین سال در کلاس چهارم در رشته فرهنگ و ادب درس می خواند.

اخلاق خوبی داشت. روزه ها و نمازهایش را ترک نمیکرد. اخلاق خوب زهره زبانزد فامیل بود.

دخترم هنگام شهادت نامزد داشت.

"اولین سئوال دخترم از خواستگارش در مورد نماز بود "

و شرط دیگری که در مورد ازدواج داشت این بود که زیاد پرخرج و پر سر و صدا نباشد. عقیده داشت که اینطور مراسمات باید ساده و در حد متناسب با وضع خانواده ها صورت بگیرد.

نامزدش به محض شنیدن خبر شهادت او خیلی ناراحت شد و خیلی در جستجو جنازه کمک کرد واو را دفن کرد.

می گفت: من انسانی به وارستگی و پاکی و خوبی زهرا نمی شناسم من نمی توانم دختری با این خصوصیات اخلاقی والا پیدا کنم هیچ کس نمی تواند جای او را پر کند.

روزی که برای خرید عروسی زهره رفته بودیم اولین روز بمباران شهر میانه و (روز یازدهم بهمن) در خرید هم خیلی صرفه جو بود. می گفت: می خواهم خرید عروسی طوری باشد که توی قرض نیفتیم و فشاری روی خانواده نباشد و نظرش این بود که وسایل ارزان قیمت خریده شوند و می گفت چه فایده دارد که آدم زیور آلات گرانقیمت بخرد و زیر فشارهای مادی قرار گیرد. ارزشی ندارد.

صبح روز یکشنبه مثل همیشه آماده رفتن به مدرسه شد با همه برادرها و خواهرهایش خداحافظی کرد. موقع رفتن گفت: من به مدرسه می روم اگر برگشتم که هیچ اگر برنگشتم حلالم کنید. و رفت

 ساعت10:30 بود که در کوچه دیدم بچه های کودکستان و دبستان تعطیل شده اند پرسیدم که چرا زودتر تعطیل شده اند و فهمیدم که به خاطر وضعیت قرمز و آژیر خطر می باشد. و بعد از مدت کمی قیامت برپاشد و همه جا دود آتش شد.

چند تکه بزرگ ترکش به حیاط ما افتادند. یکی از همسایه ها که از طرف دبیرستان زینبیه می آمد گفت: خاک برسرمان شد زینبیه به خاک و خون کشیده شده به طرف مدرسه دویدم.

از چند نفر که از مدرسه بیرون آمده بودند سراغ زهره را گرفتم .

گفتند داخل حیاط است . رفتم به داخل حیاط مدرسه ...

منظره داخل حیاط قابل دیدن و تحمل نبود. جسد های متلاشی شده و به خون غلطیده منظره وحشناکی را به وجود آورده بود.

من  دنبال زهره بودم با مانتوی سرمه ای ...

بعد از مدتی جستجو جسدی را دیدم که چادر رویش کشیده شده بود رویش را باز کردم حسد خونینی دخترم بود...

از چادر و مقنعه اش خون می ریخت حالم بد شد. چادر و مقنعه که از سرش باز شده بود را برداشتم و در حالی که از آنها خون می ریخت به بیرون دویدم .

هوش و هواسم را از دست داده بودم.

دخترم در همان لحظات اول در اثر اصابت ترکش به سرش شهید شده بود. مغزش متلاشی شده بود و دستش را روی قلبش گذاشته بود.

موقع دفن کردن خواستند دستش را صاف کنند اما هیچ کس نتوانست این کار را بکند و به همان حالت دفن شد (روی مقنعه اش قسمتی که ترکش خورده بود و از سرش به زمین افتاده بود هم سوخته بود و هم خونی بود هنوز به یادگار مانده است)

از وسایلش یک کیف پول باقیمانده بود که داخل آن دو عدد قبض بود کیف و هرچه که در داخل آن بود خونین بودند. قبض مربوط به جبهه های جنگ بود که دیگر شبیه قبض نبود.

یادم هست قبل از بمباران به او سفارش کردم یک کیف مدرسه برای خودش بخرد و او خودش کیفش را دوخته بود. به من گفت بهتر از این کیف سراغ داری مادر؟!

 دوستانش تعریف می کردند: موقع بمباران زهره به ما گفت دراز بکشیم و دهانمان را باز نگه داریم, به ما دلداری می داد و گفت :

"اصلا نترسید یا شهید می شویم یا می مانیم "

و بعد از مدتی که زهره شهید شد هر چقدر صدایش کردیم تا با هم از مدرسه بیرون برویم دیدیم بی فایده است و صدایی از او نشنیدیم.

او آرزو داشت به دانشگاه برود برای همین خوب مطالعه می کرد. به شعر و آشپزی هم علاقه داشت

با دوستان و همکلاس هایش رفت و آمد می کرد و خوش برخورد خوب بود . شهیده زهرا سقطچی با حجله خونین در زینبیه به همراه زینبیان دیگر به دیار حق شتافت و جاودانه شد. 

                                             روحش شاد و راهش پر رهرو باد.


برچسب‌ها: زندگینامه شهید زهرا سقطچی, شهدای زینبیه, شهید زهرا سقطچی, شهدای زینبیه میانه, نیمکت های سوخته
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

ساعت 10 صبح است . مدرسه دخترانه زینبیه میانه پر از شادی و سرور است. امروز 12 بهمن است و در و دیوار مدرسه به خاطر برگزاری جشن روزهای پیروزی انقلاب ؛ رنگین ازکاغذ های تزیینی و پرچمهای کاغذی است.

روی تخته سیاه ها مبارک بادها نوشته اند و در بعضی کلاسها سرود میخوانند.

عده ای از دانش آموزان در آزمایشگاه مدرسه همراه معلمشان هستند و عده ای از آنها در حیاط ؛ ساعت ورزش خود را میگذرانند .

بقیه در کلاسها هستند و قرار است زنگ آخر همه کلاسها تعطیل شود و جشن 12 بهمن برگزار شود .

گروه سرود و تئاتر ازمدتها پیش خودش را آماده کرده و مقاله خوان و مجری و... تمرینهای خودشان را انجام داده اند.

***

ساعت 30/10 صبح است. شهر نگران است . نگران ازحرفهایی که بعضیها به نقل ازرادیو اسراییل و آمریکا شنیده اند: ((صدام هیچ مانعی برای بمباران مناطق غیر جنگی ایران برای خود نمی بیند))

بعضیها می گویند ازچند شهر نام برده شده و میانه نیز جزو آنهاست . امروزه باد که می ورزد؛ ابرها که حرکت می کنند ؛ حتی خورشیدی که بر فراز آسمان می درخشد؛ تپش اضطراب آلودی به همراه دارند .

دلها شور میزند و دلهای مادران هراسان است .انگار فهمیده اند که زلزله ای در پیش است .

عده ای از والدین دم در مدرسه ایستاده اند تا اجازه گرفته و بچه ها را با خود به خانه ببرند . کنار مدرسه ، چند تن از پاسداران انقلاب اسلامی در حال آماده کردن تیر باری برای مقابله با حملات هوایی هستند.

***

ساعت 11 صبح است. طوفان نا جوانمردی وزیده ، و حال میتوان چهره به هم خورده شهر را دید . چهره ای که نمیتوان شناخت ، همان  میانه است که چند ساعت پیش بود .

مدرسه دخترانه زینبیه و پسرانه ثارالله و حمام زنانه شهر میانه  برا اثر اصابت بمب ها ویران شده اند .

در مدرسهه زینبیه 400 دانش آموز دختر در زیر آوار و ترکشهای بمبها مانده اند. موج انفجار تا 300 متری اطراف مدرسه را گرفته است .

عده ای از والدین که برای بردن بچه های خودشان دم در مدرسه تجمع کرده بودند زخمی و شهید شده اند، و از جوی مقابل مدرسه خون جاری است . قسمتی از طبقه دوم مدرسه ویران شده و از شکاف سقفهای فرو ریخته و به طبقه اول آوار شده است.

چند دختر در چایخانه مسجد مدرسه، هنگامی که برای آماده کردن چایی جشن کار می کردند،چنان سوخته اند که شناخته نمی شوند. آزمایشگاه مقتل یک کلاس دانش آموز شده است.

حیاط پر است از جنازه های دختران و چادرهای سیاه بر زمین ریخته تمام وسایل و کیفها و کتابهای دانش آموزان در حیاط پخش و پلاست . لخته های خون در همه جا دیده می شود . چیز های دیگر هم هست : غذایی که بچه ها برای رفع گرسنگی با خود آورده بودند ، بافتنی های نیمه تمام دختران ، کارنامه های درس و حتی نامه هایی از جبهه ها.

تانکر گازوئیل حیاط مدرسه آتش گرفته و اجساد چند دانش آموز شهید ، را سوزانده است .

سرایدار مدرسه که هنگام بمباران در زیر آوار مانده بود خود را رهانده و لنگ لنگان ازاین سو به آن سو می رود و سعی می کند به زخمیها و دانش آموزان کمک کند.

ماشین آتش نشانی که از سوی آتش نشانی تبریز فرستاده شده بود می رسد و آتش مدرسه را خاموش می کند.

صندلیهای شکسته ، سقفهای شکافته ، آزمایشگاه سوخته، جنازه های خون آلود و خاکستری که از سوختن مدرسه بر جای مانده ، باعث می شود مشکل بتوان حدس زد این بنا پیش ازاین مدرسه بوده است . اما نشانهایی چند از مدرسه بودن هنوز بر جاست .

در تخته سیاه یک کلاس در طبقه دوم - که تنها از آن یک دیوار به جا مانده و قسمتهای دیگرش بر طبقه اول ویران شده است - نوشته شده است :


(( دهه فجر بر تمام مسلمانان مبارک باد))


و زیر آن با گچ قرمز و با حروف کج و معوجی این جمله هست:


((الوداع ، اگر ما را ندیدید حلالمان کنید ، الوداع.))




بقیه را در ادامه مطلب دنبال کنید

برچسب‌ها: نیمکت های سوخته, خاطرات بمباران زینبیه, تخته سیاه زینبیه, الوداع, اگر ما را ندیدید حلالمان کنید

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀

در مورد بمباران دبیرستان زینبیه و دبستان ثارالله میانه در سال 1365 چند کتاب نوشته شده است. که سه مورد آنها را که در اینترنت قابل دسترسی بود در زیر معرفی کرده ام.

اولین آنها کتاب (( نيمكت هاي سوخته )) است که در زیر معرفی شده. دومین کتاب «بوميان آسمان» شامل مجموعه خاطرات فاجعه بمباران دبيرستان زينبيه شهرستان ميانه در 12 بهمن سال 1365 است كه توسط شهين فرمان‌برجهادي و به صورت داستاني روايت شده است و سومین آنها (( راز یاس های کبود )) می باشد



شش سال پس از آغاز «جنگ ايران و عراق»، در تاريخ1365/11/12، دو مدرسه (دبيرستان زينبيه و دبستان ثاراللّه) درشهرستان ميانه، بوسيله هواپيماهاى عراقى بمباران شد و در اين‏ حادثه تعداد زيادى از دانش‏ آموزان به شهادت رسيدند.
كتاب حاضر، دربردارنده گزارش سفر نويسنده به شهرستان ميانه درخرداد 1380 و مصاحبه با خانواده شهدا، جانبازان و شاهدان اين‏ واقعه  و خاطرات روز حادثه است، كه براى گروه سنى نوجوان و جوان‏تنظيم شده است.

در اين كتاب با خانواده ‏هاى 16 تن از شهدا مصاحبه شده وزندگينامه مختصرى از اين شهدا نيز ارائه شده است.

موقعيت جغرافيايى شهرستان ميانه و نيز دبيرستان زينبيه ،خاطراتى از حال و هواى دانش آموزان در آماده‏ سازى مدارس براى‏جشن سالگرد پيروزى انقلاب قبل از وقوع حادثه  ،اعزام چند تن ازدانش‏ آموزان مجروح به آلمان،انعكاس خبر بمباران هوايى شهرهادر رسانه‏ هاى داخلى و خارجى، بازديد خلبانان اسير عراقى ازويرانه‏ هاى مدارس بمباران شده اين شهر، صحنه‏ اى دلخراشى ازشهادت دانش آموزان ... از جمله موارد مطرح شده در اين كتاب‏ است، كه همراه با تصاويرى از شهداء، ويرانه‏ هاى مدارس و نيزمنابع خبرى روزنامه‏ ها و اطلاعيه‏ هاى منتشره آن روزها، ارائه شده ‏است.
این کتاب توسط دفتر ادبيات و هنر مقاومت تدوین وبا جلد شمیز منتشر شده است.



همچنین کتاب  "از بودن تا ماندن"به قلم  "جعفر شیخ الاسلامی"  و با هدف حفظ و ترویج فرهنگ متعالی شهادت و تبیین واقعه بمباران زینبیه و ثارالله میانه تحریر شده است.



جعفر شيخ الاسلامي، مدرس دانشگاه در گفتگو با خبرنگار نويد شاهد گفت: اخيراً بخش فرهنگي سپاه پاسداران شهرستان ميانه پيشنهاد نگارش زندگي نامه شهداي دانش آموز مدارس زينبيه و ثارالله كه بهمن سال 65 ،توسط عراق در دبستان و دبيرستان خود بمباران شدند را مطرح كرد كه آن را پذيرفتم.
رتبه اول برگزيده كشوري فرهنگيان اهل قلم بسيجي در سال 89، ادامه داد: هدف از نگارش اين كتاب، زدودن غبار فراموشي از خاطرات شهدا و بيان جانفشاني آن هاست كه سعي كردم تا حد امكان به آن بپردازم.
شيخ الاسلامي اظهار داشت: اين كتاب شامل چند بخش مي شود كه علاوه بر شرح مختصري از زندگينامه شهداي دانش آموز مدارس زينبيه و ثارالله، پيام هايي از وصيت نامه چند شهيد دفاع مقدس در آن گنجانده شده است.

اين قرآن پژوه و خادم نمونه قرآني سال 88، عنوان كرد: در بخش ديگري از كتاب، به تبيين مقام شهيد در قرآن و روش هاي اجرايي دشمن براي از بين بردن ارزش ها و راهكارهاي مقابله با آن در قالب 24 بند استخراج شده از قرآن كريم، پرداخته شده است.



برچسب‌ها: از بودن تا ماندن, نیمکت های سوخته, راز یاس های کبود, شهدای زینبیه, شهرستان میانه
ارسال در تاريخ توسط ❀ سرباز سایبری❀